حاجی برار، مردی که دستهای پینهبستهاش قصه سالها تلاش را روایت میکرد.
هر سحر، پیش از آنکه خورشید از پشت کوه سر برآورد، همراه اسبش راه دشت را پیش میگرفت.
گل و باران هرگز او را از کار و روزی حلال باز نمیداشت .
تیشهاش تنها چوب نمیبرید؛ امید را در دل خانوادهاش زنده نگه میداشت.
اسب وفادارش، همراز تمام راههای سخت و خاموش او بود.
در نگاه حاجی برار، خستگی بود، اما شکست هرگز جایی نداشت.
اهالی روستا میگفتند: «برکت، مهمان خانه مردان پرتلاش است.»
او باور داشت که نانِ حلال، شیرینترین دسترنج دنیا است.
غروب که به خانه بازمیگشت، لبخند عزیزانش خستگی روز را از تنش میبرد.
این کارت پستال عاشقانه
با خط نوشته ای از حنای قصه
تقدیمتون میشه
ارسال رایگان